15 June 2005

کتاب خاطرات آيت الله حسينعلي منتظري

س: مساله ديگري که به شما نسبت داده شده است اين است که شما از ليبرالها حمايت ميکرده ايد، اصولا مبناي اين نسبت چيست؟ آيا حضرتعالي موضعگيري خاصي داشتيد که اينها چنين نسبتي را به شما داده اند؟ ج: بعد از جريان مرصاد نامه اي از امام گرفته بودند که منافقين سر موضع را در زندانها اعدام کنند و پس از تعطيل کردن ملاقاتهاي زندانيان به طور کلي با اين نامه چنانکه نقل شد حدود دوهزار و هشتصد نفر را - ترديد از من است - اعدام کردند، من راجع به اين موضوع دو تا نامه به امام نوشتم که ظاهرا همين ها زمينه اين اتهام شده است. من هميشه زندانبانها و مسئولين زندان را از برخورد غيراسلامي با زندانيان برحذر مي داشتم، من به زندانها نماينده مي فرستادم که زندانها را بازرسي کنند که اخلاق اسلامي در آنها رعايت شود و به زندانيان ظلم نشود و حقوق آنها پايمال نگردد، درست است که يک کسي زنداني ما شده ولي نبايد به او ظلم بشود هرچند - به قول آقايان - از منافقين باشد، آقايان انصاري نجف آبادي و محمدي يزدي مدتها نماينده من در زندانها بودند و به شکايات زندانيان رسيدگي ميکردند، خلاصه من با تندرويها مخالف بودم نسبت به هر کسي که ميخواست باشد، حتي تعبير به "منافق" هم صحيح نيست. اين حديث در کتاب جهاد وسائل الشيعه است:" ان عليا(ع) لم يکن ينسب احدا من اهل حربه الي الشرک و لا الي النفاق و لکنه کان يقول: هم اهواننا بغوا علينا"(1):" حضرت علي(ع) هيچيک از کساني را که با او مي جنگيده اند به شرک و نفاق متهم نمي کرد بلکه مي فرمود: اينان برادران ما هستند که بر ما طغيان کرده اند"، حالا ما با اندک چيزي افراد را به انواع برچسبها متهم مي کنيم. در باره حمايت از نهضت آزادي هم يک روز خود اين آقايان از امثال آقاي مهندس بازرگان تعريف و تمجيد مي کنند و آنها را تا عرش بالا مي برند و امام ميگويد هر کسي با آنها مخالفت کند از ولايت خدا دور است، يک روز هم به اين شکل برخوردهاي ظالمانه مي کنند که در مجلات و روزنامه هاي خودشان عليه آنها مرتب چيز بنويسند، من با اين افراط و تفريطها مخالف بودم، همين نهضت آزادي خيلي افراد متديني در بين آنها هستند، خود امام يک روز به من گفتند که من ميشناسم خيلي افراد متدين در بين اينها هست. مثلا همين آقاي مهندس بازرگان واقعا آدم متعبد و متديني بودند، ما يک وقت در يک جلسه اي در حسينيه ارشاد ناهار دعوت داشتيم، ده بيست نفر بوديم، مرحوم شهيد مطهري هم بود، اول ظهر که شد ديديم آقاي مهندس بازرگان نيست، بعد ديديم در يک گوشه اي سجاده اش را انداخته دارد نمازش را ميخواند، آقاي مطهري گفت براي ما آخوندها همين ننگ بس که ايشان مهندس است اول وقت نمازش را ميخواند و ما اينجا نشسته ايم داريم حرف مي زنيم. خوب در بين اينها از اين افراد بسيار هستند و به اين شکل هم نيستند که حالا چشم بسته حرف يکي را قبول کنند، بالاخره خودشان فکر و نظر دارند و بايد با منطق صحيح با آنها گفتگو کرد يا اگر در مواردي حرف آنان صحيح است بايد پذيرفت، متاسفانه در اين اواخر يک برنامه به نام "هويت" تنظيم کردند و در تلويزيون با آبروي بسياري از بندگان خدا بازي کردند، در صورتي که آبروي مسلمان همچون مال و جان او محترم است و هتک او از گناهان بزرگ است. بالاخره من با اين شکل افراط و تفريطها که با اين قبيل افراد مي شد مخالف بودم و نظرم هم اين بود که به حيثيت انقلاب و شخص امام خدشه اي وارد نشود. من يکبار به احمدآقا هم اين مطلب را گفتم که شما حالاي امام را نگاه ميکنيد من ميخواهم تا پنجاه سال تا صد سال ديگر هيچ سوژه اي نسبت به امام نباشد، براي اينکه يک چنين چهره اي که در موقعيت مرجعيت آمده است و يک انقلاب به اين عظيمي را رهبري کرده است نبايد در اذهان ملکوک شود، در آخرين ملاقاتم هم من به امام گفتم:" حضرتعالي با آن چهره ملکوتي و نورانيتي که وارد کشور شديد و همه طبقات نسبت به شما علاقه داشتند ما دوست داريم همان چهره براي شما باقي بماند و کارهاي خلاف به شما نسبت داده نشود، در زمان پيغمبر(ص) و امرالمومنين(ع) نيز بسا خلافهايي انجام ميشده ولي بدون اطلاع آنان و هيچ وقت به آنان نسبت داده نمي شد ولي الان در زندانها با زندانيان با خشونت برخورد ميکنند و ميگويند نظر امام اين است

0 Comments:

Post a Comment

<< Home